محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

739

مخزن الأدوية ( ط . ج )

رطل آب كه تا به نصف رسد با شيرينى اگر اراده لينت باشد و بىشيرينى اگر اراده حبس طبيعت باشد و از آب آن يك اوقيه . مضر طحال ، مصلح آن بادآورد . بدل آن : اشنان است . فصل الميم مع السين المهمله مستعجله به ضم ميم و سكون سين و فتح تاى مثناة فوقانيه و سكون عين مهمله و فتح جيم و لام و ها . در ماهيت آن اختلاف است نزد بعضى بوزيدان و نزد جمعى سورنجان و انطاكى و ديگران گفته‌اند از فروع لعبت بربرى و آن ريشه‌هايى است درهم پيچيده و صلب مربع شكل به نوعى كه چون از هم باز كنند چوب آن مربع متساوى الاضلاع مشاهده گردد . بهترين آن شيرين صلب خوش جوهر آنست و آن را مستعجله از آن جهت نامند كه در تقويت باه مستعجل و سريع الاثر است . طبيعت آن : در دويّم گرم و در اول تر و با رطوبت فضليه . افعال و خواص آن : با صندل مقوى قوا و اعصاب و باه و مانع فساد اخلاط و مهيج باه به سرعت و مستعجل و مصلب ذكر . آشاميدن آن قبل از سم مانع تأثير آن . مضر حلق ، مصلح آن عسل . مقدار شربت آن : تا سه درهم . بدل آن : خميرمايه است و زنان آن را در فربهى بدن مستعمل دارند و با احسا و فالوده‌ها و نيز كوبيده بر شير پاشيده و تا سه درهم آن را يك مرتبه مىخورند . مسحوقونيا به فتح ميم و سكون سين و ضم حاى مهمله و سكون واو و ضم قاف و سكون واو و كسر نون و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف و آن را مسحقونيا نيز نامند و به فارسى كف آبگينه و به عربى ماء الزجاج . ماهيت آن : اطلاق آن را بر احجار مطبوخه مصنوعه از شيشه و سنگ سرمه و اقليميا و راسخت ساييده و تسقيه با آب آهك و قلعى نموده و صمغ بلاط اضافه كرده و جوشانيده تا منعقد گردد و كف شيشه كه در حين گداز بالاى آن پيدا مىگردد نيز مىنمايند و آن شبيه به بوره مىباشد . طبيعت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : حاد جالى . * العين * اكتحال آن رافع بياض و ظلمت بصر و ناخنه و سلاق و شرناق و سنون آن جالى دندان . * الجروح و القروح و البثور * طلا و ذرور آن به تنهايى و يا با مراهم جالى و قاطع گوشت زايد فاسد زخمها و مجفف آنها و گشاينده دبيلات و رافع آثار جلد و طلاى آن در حمام رافع خارش بدن . المضار : آشاميدن آن قتال . بدل آن : آبگينه سفيد است . مسك به كسر ميم و سكون سين و كاف لغت عربى است به فارسى مشك به شين معجمه و به سريانى مسكه و به رومى مورون و به تركى يبار و به هندى كستورى نامند . ماهيت آن : اسم خون منجمد است كه در ناف حيوانى به جثه آهوى كوچكى كه دست و پاى آن باريك و استخوان قلم دست و پاى آن يك پارچه به خلاف آهوهاى ديگر و صورت آن شبيه به ابن عرس كه به فارسى راسو و به هندى نيول نامند با دو دندان باريك بلند مثل گراز برگشته به سوى بالا . بعضى گفته‌اند كه نر آن را دو شاخ و دو دندان مىباشد و ماده آن را دو دندان و آن حيوان را آهوى خطايى و آهوى مشك نامند و در كوهستان چين و خطا و تبت و تركستان و كوت كانكرا كه نكركوت مىگفته‌اند در قديم الايام و كوهستان بهرايج و نيپال و مورنگ و رنگپور و غيرها كه همه آن كوهستانها به هم پيوسته‌اند به هم مىرسد و در هر سرحد بلدى و مملكتى و شهرى از مواضع قريبه به آن كوهستان مىآورند مثلًا در توران و ايران از خطا و تبت ، در ملتان و لاهور و شاه‌جهان‌آباد و اله‌آباد و كهنو از آنجا و از كوهستان كوت كانكرا و بهرايج و نيپال نيز و در بنگاله از كوهستان مورنگ و رنگپور و نيپال و در ايران و خراسان و روم از چين و خطا و تبت هم از راه دريا و هم از خشكى مىآورند . خالص آن را بسيار كم مىآورند مگر به عنوان تحفه و هديه براى ملوك و سلاطين و حكام آن بلاد و سرحدات و اكثر در همان جا نافه را بريده مغشوش نموده به قسمى كه معلوم نشود نافه را درست ساخته مىآورند كه كم كسى درمىيابد و بهترين آن به حسب امكنه خطايى است پس تبتى پس كوت كانكرايى پس نيپالى پس از جاهاى ديگر و به حسب بو تندبويى آن به حدى است كه محرور المزاج را رعاف آورد و به حسب رنگ زرد و تفاحى آن و گفته‌اند مشك دو نوع است هندى و تركى و هر يك را اصناف مختلف و تركى بهتر از هندى و خطايى آن بهتر از تتارى زيرا كه تتارى با اندك زهومت است و بعد از آن اصناف ديگر تركى و بهترين هندى آن نيپالى آن پس رنگپورى و بعد از آن ساير اصناف و بعضى گفته‌اند كه مسك چهار قسم مىباشد قسم اول خونى است كه از آن حيوان به طريق حيض و بواسير